به نام اونی که منو زنده نگه داشت....

مجید

(چون بیوگرافی رو اول می نویسن این نظر رو اول جواب می دم!)

نام: ساره
نام خانوادگی: حیدری
نام پدر: حسن
شماره ی شناسنامه: ---
محل صدور : تهران
شماره ملی: همون شماره شناسنامه است دیگه!
وضعیت تاهل: تو چی فکر می کنی؟!
شغل ولی: به خودش مربوطه!
نشانی منزل: به خودمون مربوطه!
تلفن/موبایل: به خودم مربوطه!
کد پستی 10 رقمی: ---
وضعیت منطقه: سوال نا مفهومه!
رتبه در کنکور: 1180 منطقه ۱
شماره دانشجویی: 88 و اندی!
معدل نیمسال تحصیلی: 15.78

مهدی ق

لطفا بفرمایید هدفتون از ادامه حیات چیه؟ دوست دارم زندگی کنم...بمیرم خوبه؟!؟!؟
شغل؟ معلومه دیگه! مهندسی مکانیک!!!
ماشین؟ پرادو(چون ازش خاطره دارم!)
اعتبارتون به باباتون هست؟ فکر نکنم تو این سن اعتبار خاصی داشته باشم...ولی اگرم داشته باشم نه به بابام نیست.
آخرین کتاب علمی که خوندید؟ استاتیک مریام!
اهل فاصله گرفتن هستید؟ فاصله گرفتن از چی؟ کلا سوالات مفهوم نیست زیاد!
الان از کی عصبانی هستید؟ کدوم الان؟الانی که شما این سوالو پرسیدی یا الانی که من دارم جواب می دم؟ اگه منظورت الانه که جواب می دم...هیچ کس...اصلا عصبانی نیستم...

 حسین

نظرتو در مورد این مامور آمارگیری واسم بگو:
(سلام من مامورآمارگیری ام،زنگ زدم تا ازتون بپرسم خوشه چندید؟آخه میگن مردم اغلب خوشه 1 اند درحالی که من طی آمارگیری که کردم 90 درصد مردم خوشه 3 بودند)

یه آدم خنگ و لوس و بی مزه و علاف

اما اونی که بهش دستور انجام این آمارگیری رو داده یه آدم نامرده!


کدوم ساره رو دوست داری؟لطفا فقط یکیشو انتخاب کن.
الف)ساره با مانتوی سفید چارخونه با مقنعه آبی
ب)ساره با مانتوی مشکی و مقنعه قرمز
ج)ساره با مانتوی مشکی و شال قهوه ایه چارخونه با خطوط مشکی.

لباسایی که تو گزینه ج گفتی رو که هر چی گشتم پیدا نکردم...برو با دقت بیشتری نگاه کن!

اما از بین الف و ب دومی رو بیشتر دوست دارم چون مقنعه زرشکیه بیشتر بهم میاد!

اگه داداش دمه بخت داشته باشیو واسش برید خواستگاری و دختره این ویژگی هارو داشته باشه تو به عنوان خواهر داماد چه مشورتی به داداشت میدی؟
(فوتبال تماشا میکنه،آشپزی بلد نیست،همش دانشگاست،مهندس مکانیکه)

بهش می گم:ببین داداش من.. این چیزا مسخره ترین معیاراییه که می تونی واسه انتخاب همسرت داشته باشی...فقط ببین چقدر می تونه رفیقت باشه...اگه می تونه بهترین دوستت باشه خوبه دیگه!(وقتی دختره اینقدر شبیه خواهرشه اصلا بیخود می کنه خوشش نیاد!)


چندتا کلمه میگم با هر کدومش یه جمله بساز:
حسین ذوالفقاری: حسین ذوالفقاری امید تیم مایی!

نفیسه فریدی راد: نفیسه اینجا نفیسه اونجا نفیسه همه جا(پیش ما!)

دختری با پوتین های آبی: دختری با پوتین های آبی و مقنعه ی زرشکی...چیه مگه؟؟؟!!!

بهاره غیثی:جمله نمی تونم بسازم باید اجرا کنم!

چندتا کلمه میگم نظرتو درموردشون بگو:
اردوی مشهد:عالی بود!به معنای واقعی ترکوندیم!!!(باور نمی کنی از نفیسه بپرس!)

26 اسفند سر کلاس شاهانی: ما که همیشه دانشگاهیم اینم روش! تازه اگه بگن 26 اسفند ساعت 3 بعد از ظهر+برنامه نویسی+نحوی+کوییز...می بینی که 26 اسفند استاتیک داشتن چقدر زیباست!

خوابگاه دختران: وقتی می رم،همه کاری می کنیم به جز خواب!!!

جنوب شهر: همه فکر می کنن بده...ولی از خیلی نظرا بهتر از بالا شهره!من که دوستش دارم...

سیگار: اونقدر ازش متنفرم که دیدن یه آدمی که سیگار می کشه عذابم می ده!

چیه مگه:چیه مگه بگم چیه مگه؟(البته دارم دنبال تیکه ی نیو می گردم!)

فرار از تیمارستان: چه کاریه؟ کجا بره از اونجا بهتر؟!؟!؟ دیوونه فقط یه آدم متفاوته...از کجا معلومه که اون دیوونه است و ما عاقل؟؟؟ تو دنیای خودش زندگی کنه ما دیوونه ها کمتر اذیتش می کنیم...

فقط همین:یه تیکه ی لوس!!!

مرگ:بستر رود رو اونقدر وسیع کنی که دریا بشه...

سوگند نوروزی زاده:هنوز تو کف نمره ایم که بهم داد! 17.89 !!!!!!!!!!!(اون یه صدمش دیوونه ام کرده!)

22/10/69 :قشنگترین روزی که تاریخ به خودش دیده!!!(کلا عاشق تولدم!!!)

نظرت درمورد کسی که بهت میگه(چرا مثله بختک چسبیدی به زندگی )چیه؟

فکر می کنم تا حالا هیچ لذتی تو زندگیش احساس نکرده!!!

یه سوال کاملا تخصصی و دخترونه:چرا دخترا دعوا که میکنند اول گیسای همدیگرو می کشند؟

اولا دخترا خیلی خیلی کم وارد برخورد فیزیکی می شن!

دوما من تا حالا توی برخوردهای فیزیکیم موهای کسی رو نکشیدم!

سوما کسی تا حالا تو برخوردهای فیزیکیم موهای منو نکشیده!

چهارما یه سوال کاملا تخصصی و پسرونه:چرا پسرا اینقدر علاقه دارن در باره ی دخترا رای صادر کنن؟!!!

چندتا کلمه میگم اولین چیزی که به ذهنت میرسه بگو:
مهندس ساره حیدری:وااااااای!!!!

 

من ترانه 15 سال دارم:یه فیلم خوب

گلشیفته فراهانی: یه احمق(ولی دوستش داشتم!)

حامد بهداد:مجنون لیلی

ترانه علیدوستی:پویان علیدوستی(داداشش بود...تو یه چهارشنبه سوری مرد.)

ماشین پیکان جوانان: جوونیای بابام

خنده:دخترای  mech88

انتظار:غصه ی  خیلی خفن...

هلو:باغ بابا بزرگم(یه دفعه یه سطل هلو رو تو یه روز خوردم!)

شکست عشقی:هیچی به ذهنم نمی رسه!

دوست پسر:خریت!

فیلم سنتوری:ندیدم!(همین الان قرار شد یکی واسم بیاره ببینم!)

شادمهر عقیلی:یه احمق دیگه

علی بحرینیان:حوصله ندارم!

دکتر اکبری:مگه دکتره؟؟؟!!!

آخرین باری که یه دله سیر گریه کردی کی بود؟

سیر نمی دونم شدم یا نه... ولی آخرین باری که گریه کردم هفته ی پیش چهارشنبه بود.

سعید کاظمی

بسمه تعالی 
چه انتقاد هایی نسبت به من دارید ؟ زود نمی تونید خودتون رو با شرایط جدید وفق بدید(چون خودت پرسیدی گفتما!)
 چرا اینقدر دیر آدما رو می بخشید ؟ اتفاقا خیلی هم زود آدما رو می بخشم ولی کارشونو هیچ وقت فراموش نمی کنم.
چرا تو انتخاب موضوعات بحث تو وبلاگ استبداد به خرج می دید ؟ تا جایی که یادم میاد من پست نظرسنجی گذاشتم و توی اونها خودم حتی نظر هم ندادم...شاید باید یه بار دیگه برید نگاه کنید...
 از تأسیس وبلاگ پشیمون نشدید ؟ گاهی وقتا از خودم پرسیدم که واقعا ارزششو داشت یا نه... ولی نه پشیمون هیچ وقت نشدم...
 فکری برای تغییر ساختار و تغییر در اساسنامه وبلاگ ندارید ؟ نه فکر می کنم همین جوری خوبه...مگه اینکه اکثر بچه ها نظر دیگه ای داشته باشن...
 فکر نمی کنید که بعضی مواقع بحث های تو وبلاگ باعث جدایی بچه ها می شه تا صمیمی شدنشون ؟ چرا...ممکنه...ولی این دیگه بستگی به خودشون داره که چه جوری برخورد کنن...خوب به هر حال اختلاف سلیقه وجود داره و نمی شه که با همه دوست شد...

 آرش طاهری

با اولین پسری که چشم تو چشم شدی کی بود؟ عکس العملش چی بود ؟ واقعا فکر می کنی یادمه؟؟؟ فقط فکر کنم بلوزش سبز بود...عکس العملشم یادم نیست...اونقدر مهم نبود که یادم بمونه!
دوست داشتی یه دست نداشتی در عوض یه دست لوازم آرایش داشتی؟ خودت چی فکر می کنی؟!؟!؟!هیچ چیز مادی تو دنیا نیست که آدم یه دستشو به خاطرش بده...دیگه لوازم آرایش که جای خود داره...
چرا آرایش نمی کنی؟ چون دوست ندارم...فکر می کنم کار آدماییه که عقده ی توجه دارن...و مهم تر از همه:آخه که چی بشه؟!؟!؟!

میلاد

سلام,
اگه پسر بودی دوست داشتی(یا ترجیح میدادی)جای کدوم یکی از پسرای مکانیک88خواجه نصیر بودی؟
لطفا نپیچون فقط اسمش رو بگو

سلام!

توضیحات لازم:

1.ساره حیدری بودن به اندازه ی لازم و کافی فوق العاده هست ...اصلا اصلا دوست ندارم جای کس دیگه ای باشم...

2.دختر بودن هم خیلی فوق العاده است...واسه همین اگه مجبور باشم جای کس دیگه ای باشم دوست دارم جای یه دختر دیگه باشم...

3.من اونقدر بچه ها رو نمی شناسم که بدونم چه ویژگی ها یا امکاناتی دارن که من دوست داشته باشم اونا رو داشته باشم...

اما خوب چون منظور این سوال یه موقعیت فرضیه که توش من مجبورم جای یکی باشم و چون اگه نگم می گید پیچوند و علیرضا بیچاره مجبوره بیاد کتک بخوره! من می گم:

ترجیح می دادم جای "سینا" باشم...واسه اینکه اولا یه دیماهیه...دوما اسمش با "س" شروع می شه...سوما طرز تفکرش تا جایی که می دونم به مال من شبیهه...

فقط حیف که فامیلیش یه کم خشنه!

کامران

 اگه خودت برای خودت اسم انتخاب میکردی اسمتو چی میذاشتی ؟ 80% می ذاشتم "ساره" چون خیلی اسممو دوست دارم...19% ممکن بود بذارم ستایش...1% هم یه اسم دیگه که با "س" شروع بشه!


تا حالا چند بار نظرای بچه ها رو (که نه سیاسی نه غیر اخلاقی بودن ) سانسور کردی ؟ 3،4 بار نظرایی که توهین آمیز بود و چند بار هم نظرایی که با استفاده از اسم بچه های دیگه بوده حذف کردم...ولی تا حالا سانسور نکردم(کم کردن یا تغییر دادن)

تا حالا دوست پسر داشتی ؟ چند تا ؟ (راستشو بگو)  نداشتم...صفر...راستشو گفتم...

به کدوم دختر دانشکدهتون حسودیت میشه ؟ طفره نرو اسمشو بگو... دخترای دانشکده که هیچی من به هیچ کس حسودیم نمی شه...به نظرت آدم باید حتما به یکی حسودیش بشه تا طفره نره؟!

خوشحال کننده و ناراحت کننده ترین اتفاق زندگیتو تعریف کن : خوشحال کننده ترین: نمی دونم...چیزی که خیلی خاص باشه یادم نمیاد!

ناراحت کننده ترین: وقتی خبر فوت یکی از دوستامو شنیدم...


از کدوم پسر دانشکدتون بیشتر از همه خوشت میاد؟ حتما یه نفرو بگو   خوشم میاد یعنی چی؟ یعنی عاشقشم؟ اگه اینه هیچکس...یا یعنی دوستمن و دوستشون دارم؟اگه اینه زیادن...بیشتر از 10 تا...


چرا دوست داری از بقیه دخترا متمایز باشی ؟ ( بچه های وبلاگتون میگن پوششت هم متمایزه) 

اتفاقا دوست ندارم متمایز باشم...بچه ها رو هم تشویق کردم که مثل من مقنعه رنگی سر کنن...واسه همین که نمی خواستم متمایز باشم...ولی کلا اگه قرار باشه بین انجام دادن کاری که فکر می کنم درسته و مثل دیگران بودن یکی رو انتخاب کنم ترجیح می دم اولی رو انتخاب کنم حتی اگه بیشتر از به قیمت متمایز بودن باشه...البته خاص بودنو یه کم دوست دارم...

(شما  واقعا با بچه های ما نشستید درباره ی اینکه من چه لباسی می پوشم حرف زدید؟)

 مسعود وحیدی

1. بیو گرافی خودتو بگو. گفتم اولش!
2. چند تا خواهر و برادر داری؟ از همه بزرگتری یا کوچکتر یا هیچ کدوم؟ 2 تا خواهر دارم یه برادر و بچه ی اولم!
3. واقعا کمربند تکواندو داری؟  مگه من چمه که باور نمی کنی؟[قلب شکسته]
4. از چه ورزشی خوشت میاد(به جز تکواندو)؟ فوتبال ها رو دنبال می کنی؟ از فوتبال خوشم میاد...مال ایرانو نه نگاه نمی کنم...مال اروپا رو تا قبل از اینکه بیام دانشگاه همیشه نگاه می کردم...ولی الان وقت ندارم...الهی بگم این وبلاگ چی بشه!!!
5. زود عصبانی میشی؟ اگه عصبانی باشی قیافت چه شکلی میشه؟ همیشه نه،شایدم آره...درمورد یه سری از مسائلی که بهشون حساسم آره سه سوته قاطی می کنم...فکر کنم ترسناک می شم...خیلی اخمو می شم...اینجوری:^^
6. چه چیزی تو رو عصبانی میکنه؟ خیلی چیزا:حرف زور بی عدالتی تبعیض رفتارای بچه گونه وقتی انتظار فهم بیشتری رو از یکی داری خیانت نا رفیقی حرف در آوردن واسه کسی دیدن کسی که سیگار می کشه... بازم بگم؟
7. دوست داشتی پسر بودی؟ اگه نه چرا؟؟؟؟ نه دوست نداشتم(ندارم) چون:1.واسه هدفی که معتقدم خدا واسه مون در نظر گرفته دختر بودن مناسبتره البته بحثش فلسفیه نمی شه اینجا بازش کرد!2.دختر بودن جای مبارزه ی بیشتری داره و من متاسفانه مبارزه رو دوست دارم.3.اون خدایی که فرصت زندگی بهم داده خودش می دونسته چه جوری باشم بهتره!
8. چرا ایقدر علاقه به ست کردن لباس هایی که می پوشی داری؟؟؟؟؟ کلا این مدلیم...ترکیب رنگارنگ دوست ندارم یا سیر و روشن از یه رنگ یا نهایتا رنگای متضاد...اتاقم هم همین جوریه
9. رنگ و خواننده مورد علاقت چیه؟ زرد...خواننده ی خاصی مورد علاقه ام نیست!
10. آدم خجالتی ای هستی؟ واقعا بهم می خوره باشم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ اگه خجالتی بودم الان داشتم به این سوالا جواب می دادم؟!؟!؟!؟
11. شخصیت آرمانی تو در زندگی کیه(دوست داری شبیه کی باشی)؟ دوست ندارم شبیه کسی باشم...دوست دارم فقط خودم باشم به بهترین نحوی که ممکنه!(رفتارا و عقاید خوب آدمای مختلفو سعی می کنم یاد بگیرم)
12. خودت رو آدم مهربونی می دونی؟ آره نسبتا...مهربونم ولی نه به اندازه ی کافی!
13. آشپزی بلدی؟یا بهتره بگم چه غذاهایی بلدی؟ نه بلد نیستم...املت و پلو بلدم درست کنم...با ساندویچ کالباس!
14.از رشته و دانشگاهی که قبول شدی راضی هستی؟ آره راضیم...همین که مکانیکه خوبه!
15. چند تا کلمه میگم نظرت رو راجع به اونا بگو:

بخشش:دوست داشتم یه کم بیشتر ازش داشتم...

  آرسنال:دشمن(هر تیم انگلیسی به جز منچستر دشمنه!)

 دانشکده مکانیک:مثل خونه ام شده!دوستش دارم...

 غیرت:می تونه معانی مختلفی داشته باشه ولی کلا وقتی این کلمه رو می شنوم حس خوبی ندارم...

 دین و سیاست: هنوز نمی دونم جدا هستن یا نه...یا اصلا واقعا باید وجود داشته باشن یا نه...

 ابی:هیچ نظر خاصی ندارم

 قرمز:مثل همه ی رنگها

گواتمالا:یه جای نقشه هست دیگه...من چه بدونم!

 مسعود وحیدی:تحول باور نکردنی!

رضا

 تا حالا شده از رفتار یکی از پسرهای دانشکده حالت بهم بخوره ؟ کی ؟ راستشو بگو

 آره خیلی شده ولی اسمشونو نمی گم(این حقو دارم!)
نظرت راجع به افراد زیر چیه؟
1- مهدی مجیدنیا:رفیق با مرام
2-مهدی برهمند:شاد باش و شاد زندگی کن!
3- فریناز:دوست پایه
4- صادق نوری:اونقدر نمی شناسم که نظری داشته باشم
5-سعید کاظمی: نظر خاصی ندارم
6-حوریه ابن رسول:دوست داره همه چی رو بهش بگی ولی خودش کلا چیزی نمی گه!

 

(x)

نظرت در مورد این افراد چیه؟
ساره حیدری:آدم درباره ی خودش که خودش نظر نمی ده!(ولی کلا بچه خوبیم!)

نفیسه راد:اونقدر خوبه که می تونم هر چی تو دلمه داحت بهش بگم...

فریناز:یه بار گفتم دیگه!

سارا:خیلی خوبه ولی بچم حتی از منم بیشتر حرص می خوره!

امیرحسین:کدوم امیر حسین؟ شماها که همتون یا اسمتون مهدی یه...یا علی یا امیر حسین!!!

میلاد امیدی:بچه خوبیه!

 میلاد کشاورز: درسش خوبه...
خوش تیپ ترین تو پسرا؟ نداریم...
خوش تیپ ترین تو دخترا؟ نفیسه فریدی راد
بد تیپ ترین تو پسرا؟ زیادن!
بد تیپ ترین تو دخترا؟ هر چی فکر کردم کسی نبود...
کی و بیشتر از همه دوست داری؟

 1-توی دانشگاه: سارا و نفیسه رو

 2-کلی:خدا رو...اگه منظورت آدماست مامانمو...

 

سجاد پارسا

 

سلام .اینم چندتاسوال
1-اگه همون روزاول می تونستی انتخاب کنی دخترباشی یاپسرکدوم روانتخاب می کردی؟
نمی تونم دقیقا بگم...احتمالا 50، 50 بود...چون هیچ ذهنیتی  از اینکه هر کدوم چه ویژگی هایی دارن نداشتم...ولی به همون دلایلی که گفتم احتمالا ترجیح می دادم دختر باشم...
2-چه وقت هایی ناامیدمیشی ووقتی ناامیدمیشی چه کارمی کنی؟ وقتی نمی تونم چیزایی که ناراحتم می کنه رو عوض کنم...با خدا حرف می زنم یا با یه دوست یا با خواهرم(بستگی به میزان ناامیدیم داره)
3-اگه دانشجونبودی دوست داشتی چه کاره بودی؟ نویسنده
4-نظرت درموردوبلاگ 88ی های دانشکده نفت آبادان چیه؟ خوبه
5-اشپزی بلدی واگه بلدیچه غذاهایی روبهتردرست می کنی؟ گفتم...
6-تاحالاچندباردعواکردی وآخرین بارکی وباکی دعواکردی؟ زیاد دعوا نمی کنم...یادم نیست
7-صندلی که روش نشستی چه طوره؟آیاواقعاداغه؟ نه خیلی داغ نیست به جز یکی دو موردش...ولی خیلی زیاده!!! (مامااااااااااااااااااان!خسته شدم اینقدر تایپ کردم...به دادم برس!!!)
8-اولین کلمه ای که بعدازشنیدن این کلمات به ذهنت میرسه چیه؟
مهدی نجیب نیا:مرام
پرسپولیس:قرمز
استقلال:آبی
گپ دوستانه:یه موضوع خوب
مدیر:مردن از خستگی...


بهاره و پریا:

یه سوال خیلی فنی داشتیم ازت:
به نظرت فرق یه مهندس مکانیک دختر با یه مهندس مکانیک پسر چیه؟

اول ازتون تشکر می کنم که سوال نپرسیده ی حسینو واسش پرسیدید!

کلا سوال بی خودیه...مثل اینه که بگی فلفل دلمه ای سبز با فلفل دلمه ای قرمز چه فرقی داره...هیچ فرق خاصی نداره...هر دوتاشون فلفل دلمه ایند...فقط رنگشون فرق داره...
نظرتو در مورد اینا بگو:

چایی:اعتیاد و سلف

 خماری:چشمان قرمز و خشمگین یک اژدها

حرکت دست!:نگفتی آخر!

اکبری :درسته!؟!!!!

ساچمه:از گشنگی مردن...ولی ساچمه نخوردن!

آسانسور!!! پاک آبرو حیثیتمونو بردید که...(می دونی که با دیدن یه آسانسور خالی چه حالی می شم!!!)

 علیرضا

 چرا شخیت کاریزماتیکی داری؟ (تو چشمی زیاد)
خواهشا در مورد سوالایی که ازت شد ، بدون حاشیه جواب بده ، تو جایی که ازت خواستن اسم بگی حتما نام ببرو تفره نرو .

چون می تونم!

(طفره رو هم با "ط" می نویسن...)

 

زهرا

 

بظرتو راجع به موجودات زیر
1-مرفاوی: از قلعه نوعی خیییییییلی بهتره!
2-برهانی:زیاد نظری راجع به این موجود ندارم!!!
3-حجازی:فوتبال
4-تماشاگرای استقلال:فهیم...
5-فردوسی پور: عاشق تیکه هاشم...

اصغر

1.بزرگترین حسرت زندگیت چیه؟ اینکه چه چیزایی می تونستم بدونم ولی تنبلی کردم...اینکه چه چیزایی رو می تونستم عوض کنم ولی نکردم...و خیلی چیزای دیگه...
2.صمیمی ترین دوستت کیه؟(میتونی تو دانشگاه و بیرون دانشگاه رو جدا کنی)

تو دانشگاه:سارا

بیرون دانشگاه:زهره و خواهرم...


3.نظرت راجع به این جمله:آدم همه ی محبتشو نثار دوستش می کنه ولی همه ی اعتمادشو نه

موافقم...ولی دوست خوب کسی هست که بشه بهش اعتماد کرد...

۴.بهترین دوران زندگیت کدوم دوران بود؟ نوجوونی...شاید جوونی جاشو بگیره...نمی دونم!


۵.به نظرت جات تو بهشته یا جهنم؟ همه یه سرو می رن جهنم...منم همین طور...ولی زود برمی گردم خونه(بهشت)!

مهدی

 

منظور داش سجاد مجیدنیا بود...نجیب نیا=مجیدنیا.باحال بود تا حالا کسی این جوری صدام نکرده بود!دمت گرم داداشی!!!راستی اصلا چرا هی بچه ها نظر تو رو در مورد من می پرسن؟این چند روزه دارم استراحت می کنم و بی حاشیه بودم اما انگار حاشیه ولمون نمیکنه و باز باید بیام تو میدون و یه دور بزنم!!تازگیا همچین بچه ها با یه لحن مرموز ازم می پرسن از وبلاگ چه خبر؟چرا؟جواب ابنم اگه م دونی بگو یا اگه کسی مو دونه تو ادامه ی نظرات بگه..یه چیز دیگه..حس می کنم زود در مقابلم جبهه گیری می کنی..چرا؟آخه خیلی از بچه ها هم بهم می گن ساره چرا باهات این جوری می کنه؟چرا هی بهت می پره؟خداییش منم مثه بقیه باهات شوخی می کنم اما خب به بقیه از این پرش خفنات که واسه من میای رو واسشون نمیری...همچین خودمونیم خداییش زیاد بهم نمی پری؟اونم پرشای با ارتفاع زیاد؟
حالا بذار یه یکی دو سوالی هم بکنم نگن سوال نکردی!!

من نه مقابلت جبهه گیری می کنم نه بهت می پرم!(این چه طرز حرف زدنه بچه؟!؟!؟) احتمالا دچار توهم خود موردپرش واقع شدن شدی...خداییش یه کم فکر کن...من ازت می پرسم حالت خوبه یا نه هم می گی داری بهم می پری...

مدیریت رو چه رنگی می بینی و نسبت بهش چه حسی داری؟ قرمز...حس خوبی ندارم...حس تحمل یه باری که 1000 برابر وزن خودمه...
دوران بچگیت چجوری گذشت؟یعنی چه تمایزی بین دوران بچگی خودت و بقیه می بینی؟ دوران خوبی بود...بچه ی خوبی بودم...تفاوتشم بیشتر تو این بود که به جای چیپس و پفک واسه کتاب داستان گریه می کردم...

فک کن یه شرکت معروف در زمینه ی وبلاگ نویسی بهت پیشنهاد میده...اما اونجا دیگه مدیر نیستی و یه مدیر سخت گیر و بی منطق داره...چی کار می کنی؟قبول می کنی؟

بستگی داره چقدر کارشو دوست داشته باشم و برام مهم باشه...اگه خیلی بهش علاقه داشته باشم قبول می کنم...(ولی کلا دوست ندارم تو یه شرکت وبلاگ نویسی کار کنم...)

اگه یکی بیاد وبلاگ رو هک کنه و یاور وبلاگ رو استاد کنه چی کار می کنی؟ از یکی که بیشتر از من می دونه می خوام کمکم کنه...اگه شد که هیچ...اگه نشد می گم دیگه خداحافظ...من همین قدر از دستم بر می اومد!


زیر دست بودن چه رنگیه؟نسبت بهش چه حسی داری؟   سفید...حس حس خوبیه...می تونی با خیال راحت زندگی کنی...کمتر حرص می خوری...چون واسه همه چیز تو رو مقصر نمی دونن...

اگه یه عالمه پول بهت بدن و بگن یا با این پول می تونی همه جاتو عمل کنی بشی مثه حیفا یا نانسی یا هر جوری که می خوای... یا باید بری واسه خودت فقط لباس بخری کدوم کار رو می کنی با پوله؟ وااااااااااااا...خوب معلومه که لباس می خرم...


تا حالا از ورزش رزمی یی که می کنی تو دعوا و زدن استفاده کردی؟داداش آبجیاتو می زنی یا می خوری؟ نه استفاده نکردم...کلا زیاد دعوای فیزیکی انجام نمی دم...خواهر و برادرم هم که کوچیکترن و مال این حرفا نیستن...


فک کن ساعت برنارد رو داری(همونی که زمان رو نگه میداره)..چی کارا باهاش می کنی؟


نیمه ی خوب ساره:شبا تا صبح کتاب می خوندم بعد زمانو نگه می داشتم و یه دل سیر می خوابیدم...

نیمه ی خبیث ساره:زمانو نگه می داشتم بعد می رفتم فضولی ببینم بقیه دارن چی کار می کنن...

دوست پسر داری یانه؟داشتی یا نه؟کدوم پسر دانشکده رو دوست داری؟و خیلی سوالای دیگه هم از این دست که بقیه هم پرسیدن منم گفتم بگم همین جوری! چند بار بگم؟!؟! (چرا همه ی سوالاتون تو این تیپاست؟!؟!؟!)


یه پسر تو خیابون می بینتت و بهت گیر میده که ازت خوشش اومده..خیلی خوشکل و پولداره!با فرهنگ و اینا!یه شماره هم بهت میده..اولا شماره رو می گیری یا نه؟دوما اگه گرفتی بهش زنگ می زنی یا نه؟(اگه به زبون خوش نمی گیری فرض کن به یه کلکی بهت می بندونتش شمارشو!!)  یه پسر با فرهنگ هیچ وقت تو خیابون به کسی شماره نمی ده...یه دختر با فرهنگم تو خیابون شماره نمی گیره...منم که سطح فرهنگم واضحه...


یه ناشناس بهت اس ام اس های زیبا!!و تک زنگ می زنه..چی کار می کنی؟چقدر بهش گیر میدی تا بشناسیش کیه؟ یه بار می زنگم سعی می کنم بفهمم کیه...اگه نشد بیخیالش می شم...

یه تیکه کاغذ تو کیفت پیدا می کنی..روش با یه دست خط خوش یه شماره با یه بیت شعر باحال نوشته..می زنگی ببینی کیه؟

نمی دونم شاید واسه اینکه از فضولی نمیرم این کارو بکنم...


یه بز تو وسط خیابون می بینی..اولین فکری که به ذهنت می رسه چیه؟ مگه اینجا روستاست؟؟؟؟!!
این کلمات تو رو یاد چی میندازه؟چه حسی بهت دست میده؟
پیشی:
دختر عمه ام

نی نی کوچولو:گوگولی

یانگوم:غذا

مینجانگوم: ("م" نداره که!!!) یاد چیز خاصی نمی افتم!

سوسانو: با حال

جومونگ:سوسانو

فت: چی هست؟

گیر: مهدی مجید نیا

خوک:قلعه حیوانات

جیش:خواهر کوچیکم

یه پسر باحال خوشکل:تجربه نشون می ده پسرا یا باحالن یا خوشکل یا هیچکدوم...

ساره:شیطونی

سار:چییییییییییییی میگی؟؟؟!!!!

توهین:عصبیم می کنه...

تخریب:نامردی

مدیریت:گفتم:زیر بار مسئولیت تا نزدیکی له شدن رفتن...(ولی له نشدن)

دروغ:فقط می تونم بگم متنفرم ازش...


اگه یه روز یه جا یه وقت یه کسی یه چک بخوابونه تو گوشت و تو زورشو نداشته باشی چی کار می کنی؟ هر جور شده منم یه چک می خوابونم تو گوشش...حتی اگه بعدش بکشدم...(البته اگه از خانواده ام نباشه)


باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟محرم اسرارت از دوستاتن یا از خونوادت؟ مامانمو...خونوادم...


خیلی عصبانی بشی و قرار باشه یکی و بزنی..اولا لگد می زنی یا مشت؟دوما به کجاش می زنی؟ چک می زنم تو گوشش...بعدش شاید لگد...به پاش...


اگه قرارباشه و بدونه فقط یه مدت کوتاه و معین(مثلا1رو حد اکثر)زنده ای و بعدش دور از جون می میری چی کار می کنی؟

نماز می خونم...

از چیا خیلی می ترسی؟سوسکم جزوشونه؟(هرچند دخترا می گن ما از سوسک چندش داریم ازش نمی ترسیم!!!)

از مار و کلا حیوونای نیشدار...از سوسک واقعا نمی ترسم...وقتی خونه مون سوسک میاد یا من می کشم یا بابام...

تو مگه از سوسک چندشت نمی شه؟ یعنی حاضری بگیریش تو دستت؟ یا اگه از رو پات رد بشه حال می کنی؟!؟!؟!؟


از چیا نفرت داری؟ خیلی زیادن حال ندارم بگم...


بعد خوندن این کامنت نسبت به من چه حسی داری؟دوست داری الان دم دستت بودم می گرفتی خفم می کردی؟

فکر می کنم سرت به جایی خورده...نه بابا خسته ام حال ندارم خفه ات کنم...نترس!

 مریم

ساره برات آرزوی موفقیت میکنم با اینهمه سوال.....
راستی بعد از اینهمه سوال چه سوالی دوست داشتی ازت بپرسن ولی نپرسیدن؟؟؟

 

مرسی عزیزم...هیچکی نگفت حالت چه طوره...دارم می میرم بس که تایپ کردم...!

 

سیاوش عزیزی

 

1-بیشتر چه موسیقی هایی گوش می کنی؟  پاپ
2-اگر کسی به شما ناسزا بگه و بد دهن باشه چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟ سعی می کنم دیگه نبینمش...
3-وقتی که عصبانی میشید چکار می کنید؟ داد می زنم و حرص می خورم...
4-شما چه قدر دروغ گفتن رو جایز می دونید ،نظرتان در مورد دروغ مصلحتی چیه؟ از دروغ بدم میاد...مگه اینکه مسئله حیثیتی باشه دروغ جایز باشه...
5-چهرهای محبوب سیاسی شما چه کسانی هستند؟ از هیچ سیاستمداری خوشم نمیاد...همشون سر و ته یه کرباسن...
6-اهل مهمانی دادن و مهمانی رفتن و یا اهل مسافرت رفتن هست یا نه؟ دوست دارم ولی در حد خیلی کم...
7- شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟ اخلاق یعنی همزیستی مسالمت آمیز...ایمانم یعنی روح زندگی...
8-آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟
خنده که کلا بد نیست...شوخی و سر به سر گذاشتن هم بستگی به نوع شوخیش داره...تا یه حدیش اشکال نداره...واسه ی خانم و آقا هم فرق نداره...
9-اگر تنها باشید دوست دارید چه کار کنید ؟ یا بخوابم یا برم اینترنت
10-اگر یک چک پول 100 هزاری پیدا کنید ، چه میکنید ؟ چون حال ندارم صاحبشو پیدا کنم می ذارم همون جا بمونه...
11- چه کسانی را اصلا" نمی توانید تحمل کنید ؟ آدمایی که فکر می کنن از بقیه بهترن(از دماغ فیل افتادن!)
12-دوست دارید چه قدر زنده باشید و زندگی کنید ؟ اگه خوب زندگی کنم...شصت هفتاد...
13-چه وقتهایی بیشتر از همه دست و پای خود را گم می کنید ، یا خجالت میکشید؟ کلا زیاد خجالت نمی کشم...شاید وقتایی که خیلی توپ ضایع بشم...

علیرضا

نظرت درباره ی جمله ی زیر چیه ؟
بهشت زیر پای مادران است

زیاد دوستش ندارم...کلیشه است و دل خوشکنک...

سینا

1- رفاقت رو بیشتر دوست داری یا عشقو علاقه رو(البته با یه پسر)؟

اگه منظورت از رفاقت اینه که دوست پسرم باشه که قبلا نظرمو گفتم...ولی اگه منظورت همین جوری دوست بودنه(مثل الان که بیشترمون با هم دوستیم) خوب اینا دو تا چیز جدان...آدم هم می تونه تعداد زیادی رفیق داشته باشه هم کسی که به قول تو بهش عشق و علاقه داشته باشه...منافاتی ندارن...
2-اگه یه پسری رو خیلی دوست داشته باشی میری بهش بگی و ابراز علاقه کنی یا روش سنتی دختر ایرانی رو پیش میگیری و جلب توجه میکنی و منتظر طرف می مونی؟ واقعا نمی دونم...باید تو موقعیتش قرار بگیرم ببینم با کدومش بیشتر حال می کنم...هر دو تاش ممکنه...شایدم کلا یه راه دیگه رو در پیش بگیرم...
3-احساست در مورد کلمات زیر:
بز کوهی:یاد با جنبه گی خودم می افتم...

هات چاکلت:آب و آتیش(همون که بعضیا توش قرار می ذارن!)

صندلی داغ:تاول زدن انگشتا از شدت تایپ و تا صبح بیدار موندن...
4-(این سوالو از علی هم پرسیدم, امیدوارم مثل علی جوابشو نپیچونی)=اگه ساره حیدری نبودی دوست داشتی کی باشی(چه از دخترا و چه از پسرای دانشگاه)؟؟ جای "سارا"(البته به توضیحاتی هم که به سوال میلاد دادم  توجه کن...)
5-تا حالا شده کسی رو یه طرفه دوست داشته باشی؟ نه نشده...
6-سه نفر از دانشگاه که بیشتر از همه بهشون اطمینان و اعتماد داری(به ترتیب اولویت)؟؟ سارا،نفیسه،بهاره

7-از لحاظ هنری چی بلدی؟(نقاشی..موسیقی و...)  زیاد هنرمند نیستم...یه کم فقط نقاشی بلدم(خیلی کم...) داستانم بعضی وقتا می نوشتم...
8-بدترین اخلاقت از نظر خودت چیه؟__چه وقتایی خیلی بد اخلاق میشی؟ زود قاطی می کنم و اصلا نمی تونم بیخیالی طی کنم...وقتی کسی گیر بده به چیزایی که بهشون حساسم...
9-نظرت در مورد خودکشی چیه؟؟؟ آخرین کاریه که حتی بخوام بهش فکر کنم...نا سپاسی محض...
10-موضوع اتاق 24 چیه؟ کیا تو اون اتاق هستن؟؟(البته این سوالو می خواستم از فریناز بپرسم، ولی چون مطمئن نیستم که تو صندلی آب و آتیش شرکت میکنه یا نه، از تو میپرسم.) موضوع خاصی نداره...یه اتاقه تو خوابگاه سیمرغ دیگه...مگه شماها خودتون اتاق ندارید گیر دادی به اتاق مردم؟؟؟هان؟هان؟

نفیسه و فریناز و دوستامون...
11-بعد از این سوالا که همه ازت پرسیدن، در نظر داری از کیا انتقام بگیری؟ میلاد امیدی و سینا سرنیزه دوست
ببخشید اگه کمی سخت شد سوالام....

-می بخشمت ولی فراموش نمی کنم...

 

یکی

 

چه سبک فیلم هایی دوست داری؟ چه سبک آهنگ دوست داری؟

فیلمایی که مفهوم داشته باشن و آهنگایی که بهم حال بدن...سبک خاصی نداره...

سینا کرمی

سلام.وقتی فهمیدی مکانیک خواجه نصیر قبول شدی چه حسی داشتی؟

سلام پسرم!من تو رو می شناسم؟!؟!؟

هیچ حس خاصی نداشتم چون می دونستم اینو قبول می شم...

 

ساره: دارم می میرم...ماااااااااااماااااااااااااان دارم می میرم...دیگه نمی تونم...می خوام بخوابم!

فرشته ی مرگ:حالا وقتش نیست بمیری...برو ادامه بده...تو می تونی...

علی

دوست داری یه روز مادربشی؟

اول باید بگم که این تنها سوالی بود که خیلی خیلی بهش فکر کردم...تنها سوالی که واقعا ذهنمو به چالش کشید...

راستش تا حالا فکر می کردم مگه می شه کسی دوست نداشته باشه...ولی وقتی این سوالتو خوندم دوباره بهش فکر کردم...حالا فکر می کنم مطمئن نیستم که دوست دارم یا نه...فکر می کنم شاید این حقو نداشته باشم که به خاطر خودم بخوام یه آدم دیگه بیاد به این دنیا و رنج بکشه...به این فکر می کنم که اصلا ارزششو داره یا نه...ولی دوباره که به زندگی نگاه می کنم می بینم چیزای قشنگی هم وجود داره که ارزش زنده بودنو نفس کشیدنو داره...می بینم قشنگه که به یه آدم دیگه هم کمک کنم که زندگی کردنو تجربه کنه...نتیجه ی همه ی این فکرا این شد که فکر می کنم ارزش یه بار امتحان کردنو داره...ارزششو داره که یه موجود کوچولو آدمو مامان صدا کنه...


اگه به هر دلیلی نتونستی بچه دار بشی حاضری از پرورشگاه بچه بیاری؟! آره حتما این کارو می کنم...

 

دوباره حسین


می خوام سبک سوالا رو عوض کنم .داشته باش!!!!!!!!
1-فرض کن با دوستت رفته باشی افریقا واسه دیدن شیر های آفریقایی .ییهو جوگیر میشیو میخوای پیش دوستت کلاس بذاری،میری شیرو ناز کنی ییهو شیره کتفتو گاز می گیره و قصد خوردن تو داره.دوستتم ترسیده و جرئت نمی کنه بیاد نجاتت بده اون لحظه که کتفت تو دهن شیره دوست داری دوستت واست چکار کنه؟

دوست دارم یه جک برام بگه دم آخری یه کم بخندم...(آخه این چه سوال لوسیه؟!؟!)
2-حالا فرض کن تو همون قضیه بالا، شیره از مقنعت خوشش بیاد(آبیه) برداره و بزنه به چاک چکار می کنی ؟ هیچی می ذارم ببره خوش باشه...
3-میای سایت می بینی همه سیستم ها پرن چه حسی بهت دست می ده؟ هیچی می رم بعدا میام...یا اگه یکی آشنا باشه بلندش می کنم خودم می شینم جاش...
4-مامانت رفته شهرستان یهو درو می زنن .مهمونه.سرزده اومدن نهار می خوان بمونن و تو که هیچ غذایی بلد نیستی بپزی چکار می کنی؟

1.مامان من بدون من نمی ره شهرستان

2.وقتی مامانم باشه هم کسی سرزده نمیاد خونه ی ما

3.من وقتی مامانم نیست درو به روی کسی باز نمی کنم...

4.فوق فوقشم بگیم تو رست می گیو این اتفاق افتاد...پلو درست می کنم می رم از بیرون کباب می گیرم حالشو ببرن...

فکر کنم همینا بسه!یادت باشه گرو کشی نداریم.با این سوالا واست آرزوی موفقیت دارم

تبصره:زمان همه چیزو مشخص می کنه...

 

صالحه

 

به نظرت چی تو دانشکده خیلی عجیبه؟  بعضی از رفتارای پسرا...
نقطه ضعفت چیه؟ زود اعصابم خورد می شه...
وقتی برای صندلی داغ داوطلب شدی,چه سوالی رو دوست نداشتی ازت بپرسن؟(بعد از گفتن سوال بهش جواب بده)

سوال میلاد امیدی رو...که جواب دادم...

تو وبلاگ,چند بار بدون اسم نظر دادی؟ یه بار...

فرینازو نفیسه و بقیه بچه های 24 ای

 

1-بدترین و بهترین سوالی که تو صندلی آب و آتیش ازت پرسیدن چی بود؟ بدترین:سوال میلاد امیدی  بهترین:سوال دوم علی بحرینیان
2- نسبت به سلف دانشکده چه احساسی داری؟ یکی از بزرگترین لذتای زندگی توی دانشکده مکانیک خواجه نصیرمی دونی چیه؟! این که پسرا تا دم سلف در تو صف باشن و ما بریم سه سوت در ثانیه غذامونو بگیریم و بزنیم تو رگ!
3-نظرت درباره پسرای دانشکده چیه؟ نظر ندم بهتره...
4-نظرت درباره دخترای دانشکده چیه؟ پایه و با حال...
5- نظرت درباره اتاق 24 چیه؟ اتاق مرموز!!!
6- به نظرت بهترین و بدترین غذای دانشکده چیه؟ بهترین:قرمه سبزی...بدترین:لوبیا پلو...البته ساچمه پلو هم که جای خود داره...
7- چه غذایی رو بیشتر از همه دوس داری و از چه غذایی بدت میاد؟ همون جواب قبلی...
8- تو مدرسه چه جوری بودی؟ می دونم باور کردنش سخته...ولی یه بچه مثبت بودم!
9-بدترین ویژگیت از نظر خودت چیه؟ گفتم که...زود قاطی می کنم...
10-بارزترین ویژگیت چیه؟ وقتی بخوام یه کاری رو انجام بدم هر جور شده انجام می دم!

 

میلاد کشاورز

 

دوستان گفتن هر سوالی بپرسی ساره جواب می ده جسارتا یه سوالم من داشتم ؟
یه بار من ارت انتفاد کردم گفتی از تو که تو سر کلاسات به دخترا توهین می کنی بهترم!!! بعد هیچ مثالی رو ذکر نکردی !!!
حالا سوالم اینه اون حرف رو جدی زدی یا فقط خواستی مقابله به مثل کنی؟ اگر جدی بود مثالهاش و بگو
(شرمنده دیگه به من گفتن سوالا باید جوری باشه که به چالش بکشه منم چیزی جز این پیدا نکردم ولی خواهشا راست بگو و به حاشیه نپرداز)

جدی گفتم...من هیچ وقت فقط به خاطر مقابله به مثل دروغ نمی گم...اما مثالشو  وقتی یه بار گفتم نمی گم...دیگه نمی گم...

 

جواب به سوالایی از یه نظر بی نامی که اشتباها پاکش کردم:

چرا؟؟؟

چرا دوست داری رئیس بازی در بیاری؟  من اصلا دوست ندارم رئیس بازی دربیارم...سعی کنید هیچ وقت زود قضاوت نکنید چون اینجوری دل دیگرانو می شکنید...

چرا فکر می کنی بابای مکانیکی؟

1.من نمی تونم بابای کسی/چیزی باشم...می تونم مامان باشم...

2.بابای مکانیک مگه نیوتن نیست؟!؟!؟

3.کلا منظورتون از این سوال چیه؟ تست هوشه؟!؟!؟!؟

4.فکر نمی کنم بابای مکانیکم...

چرا می خواستی بچه ها همدیگه رو بشناسن؟(همین بود دیگه نه؟)

چون می خواستم همه تو جایی که مثل خونه شونه راحت باشن و هیچ کس راجع به دوستاش فکر بد نکنه...

چرا شبیه جنوبیا هستی؟ مگه هر کی سبزه باشه جنوبیه؟!تازه کرمانیا هم می گن تیره اند...پس چرا من یکیو می شناسم که بوره؟؟!؟!؟

نکته 1:دیگه چیزی یادم نمیاد!

نکته 2:آخی!طفلکیا!چقدر چرای حل نشده سر دلتون مونده بودااااا!

 

حرف آخر:

 

در کوی  نیکنامی ما را گذر  ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

 

ساره:وااااااای!!! باورم نمی شه...واقعا تموم شد!!!؟؟؟

فرشته ی مرگ:کجا؟؟؟؟ وقتت تموم شد...اشهدتو بخون...بدو!!!

 

و در این لحظه من واقعا مردم!

انا للله و انا الیه راجعون...

 

پایان